تبليغاتX
::من نوشته های دست...::
 
 
به وبلاگ من خوش آمدید
 
   
   
Set Homepage | Add To Favorite
 
 

 
 
   
 
 
 
  منوي اصلي  
 

صفحه ي اصلي
پست الکترونیک مدیر
اضافه کردن به علاقه مندی ها
قالب وبلاگ
خانگی کردن این صفحه

 
  آرشيو  
 

» شهریور 1387
» مرداد 1387
» تیر 1387
» خرداد 1387
» اردیبهشت 1387
» فروردین 1387
» اسفند 1386
» بهمن 1386
» دی 1386
» مرداد 1386
» تیر 1386
» خرداد 1386

 
  موضوعات  
 

با مزه
آموزنده
غیره...
باور نکردنی
مناسبت ها
مالزی
حرف هایم

 
  آمار وبلاگ  
   
  لوگودونی  
 


 
  خبرنامه  
 





 
:: هی ...
 موضوع : مالزی
   

تیک تاک تیک تاک تیک تاک آی خدا دلگیرم ازت / آی زندگی سیرم ازت / آی زندیگی می میرم و / عمرمو می گیرم ازت ... خوب بالاخره راه طولانی بود من هم با آهنگ گوش دادن خودمو سرگرم کردم! (در ضمن محض اطلاع دوستان باید بگم که اینجانب نه عاشقم و نه در عشقی شکست خوردم! کلا از آهنگ های آروم و مخصوصا آهنگ های محسن یگانه و مخصوصا تر آز این آلبومش خیلی خوشم میاد. لذا فکر بد نکنید!)

آبیه آبیه! آسمون اینجا رو میگم! دلم برای آسمون دودی  و کثیف خاکستری تهران تنگ شده! (آخه این هم شد دلتنگی؟!!!!)

سبز سبزه! زمین اینجا رو می گم! وقتی تو جاده ای تا چشم کار می کنه فقط رنگ سبز می بینی! فکر کنم فهمیدین که می خوام بگم دلم برای خیابون ها ی تهران هم تنگ شده!

چی می خواستم بگم؟! محسن یگانه؟ آسمون؟ آبی؟ سبز؟ تهران؟ آهان می خواستم در باره ی ملاکا بگم! همون شهر تاریخی که یه بار دیگه هم رفتیم ولی فقط باغ وحششو دیدیم. این دفعه بازدید ناتماممون رو تموم کردیم.

بازدیدمون را با یه گشت توسط کالسکه شروع کردیم. البته برخلاف تصور شما خبری از اسب نبود و کالسکه سوار بر یک  سه چرخه بود! که با کلی گل تزئین شده بود. بعد از چرخمون با کالسکه ی سه چرخه به یک موزه رفتیم که همه چی توش بود. ظرف و ظروف قدیمی، نمونه ای از خونه های قدیم، آدمک هایی که  آداب و رسوم قدیمیشون رو نشون می دادن (مثل عروسی) و کلی چیز دیگه. بعد از دیدن موزه و کمی چرخیدن در قسمتی که شهر صورتی نام داشت (توی این قسمت همه ی ساختمون ها صورتی رنگ بودن. واقعا توضیح کاربردی بود نه؟!) به یک کلیسای قدیمی به اسم سنت پائول رفتیم. البته چهار پنج تا آجر بیش تر ازش نمونده بود! اینجاست که آدم یاد اون همه بنای تاریخی ایران خودمون میفته. هی .... (لطفا این "هی"  را با احساس و از ته دل بیان کنید!)

کارای دیگه ای هم تو ملاکا انجام دادم ولی نمی دونم چرا حس نوشتن ندارم. اصلا الان که چند خط قبل رو می خونم می بینم خیلی مزخرف نوشتم. آخه کی میاد اینا رو می خونه؟! آخه این هم شد نوشتن: این کار رو کردم، بعد رفتم اونجا و بعدشم فلان و بهمان و ... اصلا حس خوبی ندارم. می خوام هرچه زود تر برگردم.

هی ... 

 

 

 

:: یک میوه٬ یک درس ...
 موضوع : آموزنده
   

این میوه ای که می خوام الان در رابطه اش بنویسم، اسمش رامبوتانه (Rambutan) که یکی از میوه های مخصوص مالزیه. هدفم توضیحات علمی نیست. این دفعه می خوام یه جوره دیگه نگاه کنم. حتی به یک میوه ی ساده. قبل از توضیحات بیشتر بذار عکسشو براتون بذارم:

به نظر شما چه جور میوه ای میاد؟؟؟ من خودم که اول تا قیافش رو دیدم با خودم گفتم که اینا چه آت و آشغالایی می خورنا. واقعا هم ظاهرش همینجوریه. حالا شما دارین عکسشو می بینین اگر تو دستتون بگیرین می فهیمین که تازه تو عکس خیلی قشنگ تره. خوب حالا به نظر شما میوه ای به این زشتی توش چه شکلی می تونه باشه؟؟؟ (لطفا اول جواب این سوال را به خود بگویید و بعد ادامه ی مطلب را بخوانید.)


پ.ن.: امروز قرار بود بریم یه جای باحال ولی بارون برناممون رو به هم زد. (فکر کنم که داریم به فصل خنک تر اینجا می رسیم. آخه دیگه هر روز داره بارون میادو اونم چه بارونی!)

پ.ن.۲: می دونم این مطلبم هم یه جورایی شبیه درسای دین و زندگی شد (!) ولی خوب به عنوان یه نکته ی دوستانه بخونیدش.

 

ادامه مطلب 

 

:: آکواریوم - شهریور - من !
 موضوع : مالزی
   

سواد من از فتوشاپ همینقدره!!!!

این عکس هایی رو که می بینین ماله آکواریوم کولالامپوره (Aquaria KLCC) که دیروز نه، پریروز هم نه، روز قبلش اونجا بودیم! (این هم یکی از علایق منه! خوشم میاد که خواننده رو با دیروز٬ پریروز گفتن گیج کنم!!!) جای قشنگی بود (به این میگن یه توصیف کامل!). از حیووناییش که بیشتر خوشم اومد عکسشونو براتون گذاشتم تا شما هم ببینین. جالب ترین قسمتش هم٬ قسمتی بود که می رفتی توی یه جای تونل مانند و از وسط ماهی ها و کوسه ها رد می شدی. واقعا دیدن یک کوسه طوری که فقط یک شیشه با قطر کمتر از یک سانتی متر باهاش فاصله داشته باشی ترسناک بود.

الان که من این مطلبو دارم می نویسم ده دقیقه است که وارد شهریور شدم. یعنی سه ساعت و نیم زود تر از شما! دیگه از الان خط کشیدن روی روزهای تقویم شروع میشه تا روزی که برسه به بیست و چهارم شهریور. (غیر مستقیم تاریخ اومدنم رو گفتم که اگه خواستین بیان فرودگاه بدونین کی بیاین! اگر هواپیما تاخیر نکنه - که حتما می کنه! - ساعت چهار ایرانم. پس منتظرتون هستم!!!!!!) (این پرانتز رو بلافاصله بعد از پرانتز قبلی آوردم که بگم پرانتز قبلی رو جدی نگیرین!!)

یکی از دوستان توی نظرات پست قبلی خواسته بود که من عکسمو بذارم! خواستم بذارم ولی نمی دونم چرا پشیمون شدم! (بذار یه دفعه که منو دیدین سورپریز بشین!!!)


پ.ن.: همچنان - درکمال پر رویی - منتظر نظراتتون روی پست قبلی نه٬ قبلیش هستم! (به این میگن اعتماد به نفس بالا!)

پ.ن.۲: طی اقدامی لینک دوستانی رو که دیگه آپ نمی کردم از قسمت دوستان من پاک کردم. از الان تصمیم دارم تا وبلاگم رو به آدم های بیشتری معرفی کنم. (منتظر تغییرات بزرگتری هم باشید!) 

 

 

 

:: آخرین مطالب ارسالی
 مطالب مرتبط:
 

» هی ...
» یک میوه٬ یک درس ...
» آکواریوم - شهریور - من !
» نیمه شعبان من در مالزی
» ۱۸۰۰ متر ارتفاع در مالزی
» پست اختصاصی برای آقا مسعود!
» بیوگرافی
» درهم برهم
» رفتند و رویم و دیگر آیند و روند
» براي اينكه اصل مطلب لو نره موضوعو نمي نويسم!!!
» تقسیم بندی-امام جواد-بهزیستی-امام علی-coming soon
» Mr.Ahmadi Nejad
» International Food Festival
» پرسید: مسلمونی؟
» ایرانی های مالزی
» ساته
» solitaire!!!
» small animals
» اسمشو هرچی دوست دارین بذارین!
» مبارک...مبارک...تولدت مبارک!!!

 

  ساعت  
 


 
  دوستان من  
 


همه چیز درباره PSP
فقط رایانه بازها
شیاطین مفید!!!
بازار عکس و آهنگ و ماست پرچرب!
.:::Zippo:::.
من و تو
بياي تو ضرر نمي كني!
وبلاگي قديمي و ديدني
اطلس تاريخ و دانش جهان
آفتاب شبانه
هشدار برای تیلر آمل-11!!

 
  لینکدونی  
 
 
  نظرسنجی  
 
 
 

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا