چند روز پیش (که به اندازه ی چند سال پیش طول کشیده است) برای امتحان فیزیک می خواندم. فصل اول. کمیت های فیزیکی. گفته بود که کمیت های فیزیکی٬ کمیت هایی هستند که قابل اندازه گیری باشند. در نتیجه کمیت هایی مثل خوشحالی٬ ناراحتی٬ عصبانیت و ... کمیت فیزیکی نیستند. نمی دانم شاید به خاطر همین است که من از فیزیک بدم می آید. چون دقیقا علاقه های من در فیزیک جایی ندارند. فیزیک علم خشکی است. بگذریم٬ به توصیه ی دوستان با اینکه مرتب بگویم٬ من فیزیک را دوست ندارم٬ مشکلی حل نمی شود. داشتم می گفتم ...
اما الان که فکرش را می کنم٬ می بینم اینجوری خیلی بهتر است. فکرش را بکن. اگر احساست واحد داشت چه می شد؟! مثلا در جواب اینکه چقدر خوشحالی؟ می گفت ۲۵ ... (راستی واحد اندازه گیریش چه می شد؟!)
اگر عشق و محبت و خواستن واحد می داشت٬ شاعر کی می توانست اینچنین زیبا بسراید؟:
می خواهمت چو کوچه خلوت که سالهاست
از وی گذر نکرده کسی٬ رهگذار را
در غیر این صورت مجبور بود بسراید:
می خواهمت نه یک، نه دو و صد هزار
می خواهمت تو را به قدر ده هزار
(البته احتمالا شاعر در اینجا نمی دانسته که صد هزار از ده هزار بیشتر است، شاید هم می خواسته حال معشوقش را بگیرد!)
حتما این موضوع مد نظر اجداد پارسی گوی ما نیز بوده است که وقتی به خط کش می نگرد٬ آن را خط کش می نامد و نه اندازه گیر و یا نام های دیگر! چون می داند که با خط کش٬ خطی بر بسیاری از ابعاد کلمه کشیده می شود. کلمه بی روح و بی احساس می شود.
البته احتمالا اجداد بیگانه مان (!) هم٬ کم دقت نکرده اند. شاید کلمه ی خط کش آنها (ruler) هم از کلمه ی قانونشان (rule) گرفته شده است. و چه تعبیر زیبایی است. واقعا اینکار قانون مند کردن است و به شخصه از این امر متنفرم. امری که انسان را بیشتر شبیه یک ربات می کند تا یک آدم.
----------------------------------------
پ.ن.: خیلی هوس نوشتن کرده بودم. به یکی از دوستان گفتم که لغتی بگو تا درباره ی آن مطلبی چند بنویسم و او لغت "خط کش" را پیشنهاد داد و حاصل تفکرات بنده متنی شد که هم اکنون بر دیده ی شما نگاشته شد. البته دلم می خواست بیشتر بنویسم ولی مثل همیشه امتحان است و ضیق وقت!
پ.ن.۲: نمی دانم به خاطر خواندن درس زبان فارسی بود یا علتی دیگر دارد٬ ولی به هر حال خواستم که این پست را به زبان محاوره نکشانم.
پ.ن۳: چقدر نوشتن خوب است. به شما دو بال می دهد برای پرواز!
