تبليغاتX
من نوشته های دست ... - من، یه کلاغ رو سیاه
می نویسم چون هستم ... هستم چون می نویسم

تو دل یه مزرعه٬ یه کلاغ رو سیا
 هوایی شده بره پابوس امام رضا

اما هی فکر می کنه اونجا جای کفتراست
آخه من کجا برم٬ یه کلاغ که رو سیاست

من که توی سیاهی ها از همه رو سیا ترم
میون اون کبوترا با چه رویی بپرم

تو همین فکرا بودش٬ کلاغ عاشقمون
یه دلش می گفت برو٬ یه دلش می گفت بمون

که یهو صدایی گفت: تو نترس و راهی شو
به سیاهی فکر نکن٬ تو یه زائری برو

من که توی سیاهی ها از همه رو سیا ترم
میون اون کبوترا با چه رویی بپرم

----------------------------------------

پ.ن.: نائب الزیاره خواهم بود!

نوشته شده توسط محسن در ساعت 11:42 | لینک  |